مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )
59
منم تيمور جهانگشا ( فارسى )
حصار شهر مرا در آنجا معطل كرد و مدت يك ماه در نيشابور بودم و دنباله كار ويران كردن حصار شهر را به پسرم جهانگير واگذاشتم و خود عازم طوس شدم . در طوس كسى مقابل پايدارى نكرد و من قدم به شهر نهادم و آزار من بهيچكس نرسيد . سكنه طوس هم مانند سكنه نيشابور دستار داشتند و كلاه ديگر بر سر نميگذاشتند و من شنيدهام كه دستار از خراسان بساير كشورهاى مسلمان از جمله به ماوراء النهر رسيد و سكنه خراسان از ازمنه قديم دستار بر سر مىبستند . پسر من ( شيخ عمر ) كه با من بطوس آمده بود بعد از ورود به شهر چون مشاهده كرد كه مردم به زبان عربى صحبت مىنمايند و همه دستار بر سردارند گفت مگر اينجا حجاز است كه مردم عمامه بر سر نهاده به زبان عربى صحبت مىنمايند . به او گفتم بدان كه در حجاز عمامه بر سر نميگذارند و اگر در آنجا كسى عمامه بر سر بگذارد از خراسانىها تقليد مىكند زيرا دستار ، سرپوش سكنه خراسان مىباشد ولى زبان عربى كه تو در اين شهر ميشنوى از يادگارهاى دوره تسلط اعراب بر خراسان مىباشد . در طوس عوام الناس به زبان عربى صحبت ميكردند ولى خواص و دانشمندان به زبان فارسى صحبت مى - نمودند . عدهاى از دانشمندان و خواص شهر ( طوس ) نزد من آمدند ، و وقتى شنيدند كه من به زبان فارسى و هم عربى تكلم ميكنم حيرت كردند . در بين دانشمندانى كه نزد من آمدند مردى بود ملقب به امام اعظم و من با او مباحثه كردم و از او پرسيدم لابد تو نماز ميخوانى ؟ امام اعظم گفت بلى . گفتم لابد ميدانى كه در نماز بايد سوره ( الحمد ) را خواند . امام اعظم گفت اين از بديهيات است . گفتم در سوره ( الحمد ) يكى از صفاتى كه براى خداوند ذكر شده ( مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ) است آيا تو ميدانى كه معناى ( مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ) چه مىباشد . او گفت يعنى ( مالك روز دين ) گفتم من را مردى عوام تصور كن و برايم شرح بده كه مالك روز دين چه معنا ميدهد . امام اعظم گفت معناى اين آيه از سوره ( الحمد ) روشن است و احتياج بشرح و تفصيل ندارد . گفتم ولى من معناى آن را نمىفهمم و بايد آن را براى من تفسير كنى . امام اعظم از گفتار بازماند ، آنوقت من به او گفتم در اين آيه ( دين ) به معناى جزا مىباشد يعنى خداوند صاحب روز جزاست . روز جزا يعنى روزى كه هركس بفراخور اعمال خود پاداش يا كيفر مىبيند و آن روز كه روز جزا مىباشد نامحدود است و شايد هرگز بپايان نمىرسد چون در اين آيه كلمه ( يوم ) يعنى ( روز ) معناى زمان را ميدهد نه معناى يك روز از طلوع تا غروب آفتاب را و چون روز جزا زمانى است نامحدود لاجرم آفتاب در آن زمان طلوع و غروب نمىكند و شايد آفتاب نباشد هيچكس نمىتواند پيشبينى كند كه ( روز دين ) يا ( روز جزا ) چه موقع فرا خواهد رسيد و هرچه در اين خصوص گفته شود جز آنچه در قرآن هست افسانه مىباشد . امام اعظم با حيرت سخنان مرا شنيد و گفت اى امير تيمور تو اين همه دانائى را از كجا فراگرفتهاى و استادان تو كه بودند كه تو را اينچنين پرمايه كردند . گفتم من چند استاد در ماوراء النهر داشتم ولى بزرگترين استاد من قرآن بود . من قرآن را خواندم و حفظ كردم ولى نه آنطور كه ديگران ميخوانند و حفظ ميكنند . من هنگام خواندن و حفظ كردن قرآن كوشيدم كه از هيچ آيه ، نفهميده ، نگذرم و معناى تمام آيات قرآن را ادراك كنم .